Total Pageviews

Showing posts with label اعتصاب. Show all posts
Showing posts with label اعتصاب. Show all posts

Friday, June 24, 2011

اعتراض ۱۶۰ پزشک ایرانی به وضعیت زندانیان سیاسی

با ادامه اعتصاب غذای زندانیان سیاسی در اعتراض به مرگ هاله سحابی و هدی صابر، بیش از ۱۶۰ پزشک ایرانی در نامه ای به رئیس قوه قضائیه نسبت به "بی توجهی به زندانیان و مرگ آنها" اعتراض کرده اند.

اعتصاب غذای دوازده زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین در اعتراض به مرگ هاله سحابی و هدی صابر، فعالان ملی مذهبی، وارد هفتمین روز خود شده است.


در همین حال شش زندانی سیاسی زندان رجایی شهر نیز در حمایت از آنها دست به اعتصاب غذای نامحدود زده اند.


این اعضای جامعه پزشکی کشور، در نامه خود خواهان تشکیل کمیته پزشکی مستقل و متخصص برای بررسی وضعیت سلامتی زندانیان سیاسی شده اند.


این نامه که به امضای پزشکانی همچون مصطفی معین، محمدرضا خاتمی و علی شکوری راد رسیده است، خطاب به صادق لاریجانی خواستار "رسیدگی سریع و بدون اغماض و مجازات مقصرین و مسئولین" ماجرای مرگ هاله سحابی و هدی صابر شده است.


امضاع کنندگان این نامه همچنین خواستار تشکیل یک کمیته پزشکی مستقل برای رسیدگی به وضع زندانیان و نیز ارجاع فوری و بدون فوت وقت بیماران زندانی به مراکز درمانی شده اند.


درگذشت چند هفته پیش هاله سحابی پس از درگیری با ماموران امنیتی در جریان تشییع جنازه پدرش، عزت الله سحابی، موج جدیدی از اعتراضات را به همراه داشته است.


پس از آن هدی صابر، روزنامه نگار زندانی و فعال ملی-مذهبی در واکنش به فوت خانم سحابی دست به اعتصاب غذا زد و او نیز دچار ایست قلبی شد و در گذشت.


بسیاری از فعالان سیاسی و سازمان های حقوق بشر، حکومت ایران را مسئول فوت این دو تن می دانند.


سپس دوازده زندانی دیگر بند ۳۵۰ اوین، با انتشار بیانیه ای اعلام کردند که همزمان با سالروز تولد علی ابن ابیطالب (امام نخست شیعیان) و مقارن شدن آن با دومین سالگرد وقایع انتخاباتی خرداد ۸۸ که "به یاد شهدای جنبش سبز از ندا تا هاله و از سهراب تا صابر نامگذاری شده است، ما ضمن اعلام تسلیت و همدردی با خانواده همه این شهدا، به ویژه خانواده‌های هم زندانیان عزیز از دست رفته مان، هاله سحابی و هدی صابر و مردم متین و صبور ایران، از روز ۲۸ خرداد (شنبه ۱۸ ژوئن) اعتصاب غذای اعتراضی خود را آغاز می کنیم."


روز پنجشنبه نیز شش تن از زندانیان سیاسی زندان رجایی‌شهر در حمایت ازاعتصاب غذای این ۱۲ نفر و در اعتراض به مرگ هاله سحابی و هدی صابر و همچنین عدم رعایت حقوق زندانیان دست به اعتصاب غذای نامحدود زدند و اعلام کردند که تا "پایان اعتصاب غذای هم‌بندیان خود در اوین" آنان را همراهی خواهند کرد.


تشکل جوانان اصلاح طلب هم در بیانیه ای اعلام کرده اند که از روز جمعه ۳ تیر روزه سیاسی می گیرند و از زندانیان اعتصاب کننده خواسته اند اعتصابشان را همراه با افطار آنها بشکنند.


سراج الدین میردامادی فعال سیاسی ساکن پاریس به بی بی سی فارسی می گوید این اعتصاب غذای زندانیان تاکنون "ابعاد گسترده ای" داشته و انتظار می رود گسترده تر هم بشود.


وی می افزاید حکومت ایران نخست تلاش می کند این اخبار را انکار کند اما بعد که خبر منتشر می شود می کوشد با روش های گوناگون همچون انتقال اعتصاب کنندگان به زندان انفرادی جلوی گسترش آن را بگیرد.


عیسی سحرخیز، مسعود باستانی، حشمت الله طبرزدی، کیوان صمیمی، جعفر اقدامی و علی عجمی، شش زندانی زندان رجایی شهر هستند که دست به اعتصاب غذا زده اند.


بهمن احمدی امویی، حسن اسدی زیدآبادی، مهدی کریمیان اقبال، عماد بهاور، قربان بهزادیان نژاد، محمد داوری، امیرخسرو دلیرثانی، فیض الله عرب سرخی، ابوالفضل قدیانی، محسن امین زاده، محمدرضا مقیسه و عبدالله مومنی، زندانیان سیاسی زندان اوین هستند که در ششمین روز اعتصاب غذایشان به سر می برند.


این دوازده زندانی سیاسی در بیانیه خود گفتند که حبس هدی صابر به مدت ۱۰ ماه "بدون محکومیت و قرار قانونی" و "رفتار سهل انگارانه و مغرضانه" در برابر آثار اعتصاب غذای او به همراه "ضرب و شتم" وی و همچنین مرگ هاله سحابی که در مراسم تشییع و تدفین پدرش (عزت الله سحابی) پس از "حمله ماموران امنیتی" روی داد، "چالش مشروعیتی بزرگی" برای نظام جمهوری اسلامی به وجود آورده است.


در چند روز گذشته بسیاری از شخصیت ها و تشکل های سیاسی از اعتصاب کنندگان خواسته اند تا به اعتصاب خود پایان دهند


خانواده های صابر و سحابی، مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، جبهه مشارکت ایران اسلامی، شش وکیل دادگستری، آیت الله بیات زنجانی و انجمن اسلامی جامعه پزشکی ایران از ۱۲ زندانی سیاسی خواسته‌اند به اعتصاب غذای خود پایان دهند.


سراج الدین میردامادی می گوید این اعتصاب ها بویژه در آستانه انتخاب گزارش ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحدبرای حاکمیت هزینه زیادی داشته و "بیشتر هم خواهد شد."

منبع :

چرا زندانيان سياسى دست به اعتصاب غذا ميزنند؟

استيصال و تظلم: اعتصاب غذا برای کرامت و رهايی از فراموش شدگی
اعتصاب غذای زندانیان سیاسی در اعتراض به شرايطی که منجر به مرگ هاله سحابی و هدی صابر شده است دست به اعتصاب غذا زده اند.
اعتصاب غذای زندانیان سیاسی در اعتراض به شرايطی که منجر به مرگ هاله سحابی و هدی صابر شده است دست به اعتصاب غذا زده اند.

۱۳۹۰/۰۴/۰۳


در سه دهه‌ی گذشته و بالاخص در دو سال اخير بسياری از زندانيان سياسی برای ابراز مخالفت با رفتار زندانبانان، بازجوها، قضات و ديگر عوامل و روندهای اطلاعاتی، نظامی و قضايی در زندان‌ها دست به اعتصاب غذا زده‌اند.

اعتصاب غذا چه نوع خشک و چه نوع غير خشک آن برای سلامت زندانی و جان وی خطر جدی ايجاد می کند. با وجود اين خطر، چه عواملی باعث می شوند در نهايت زندانی تصميم بگيرد به اين کار خطير دست زند؟ آيا اين کار از حيث سياسی، اخلاقی و حقوقی موجه است؟ درخواست پايان دادن به اعتصاب از سوی افرادی که آزاد هستند چه کارکردی دارد؟

کالايی به نام جان

آزادی گرانبها ترين گوهری است که انسان‌ها در زندان آن را از دست می دهند. اگر زندانی سياسی علاوه بر حبس به خاطر باورها و رفتارهای غير مجرمانه‌ی خود از ابتدايی ترين حقوق خود مثل امنيت، سلامت، احترام، دسترسی به دستشويی، تلفن، روزنامه و کتاب، نامه‌‌ی دوستان و اقوام، دسترسی به وکيل و پرونده‌ی خود و اطلاع از سير پرونده‌اش محروم باشد زندان برای وی حتی بدون شکنجه‌ی جسمانی و روانی به جهنم تبديل می شود. در اين شرايط زندانی غير از سلامتی و جان خود کالايی برای به ميدان آوردن در جريان مقاومت در برابر بی عدالتی و سرکوب در اختيار ندارد.

زندان بخشی از حوزه‌ی عمومی

به مخاطره انداختن سلامتی و جان، نشانه استيصال تام و تمام است. در شرايط استيصال است که افراد تلاش می کنند به سياستی به نام تظلم دست زنند. تظلم فراتر از اظهار ظلم در جمعی محدود تلاش برای طرح ظلم با صدای بلند در حوزه‌ی عمومی و در گير کردن ديگران در اين فرايند است.

زندان در جمهوری اسلامی ديگر يک فضای ايزوله و دور از چشم نيست که گهگاه بخش بسياری کوچکی از مردم در باب آن بشنوند. بازداشت و مورد ضرب و جرح واقع شدن (با وجود هفتاد هزار مامور طرح امنيت اخلاقی يا بازداشت بيش از ده هزار معترض پس از انتخابات ۱۳۸۸) به بخشی جدايی ناپذير از حيات جمعی ايرانيان تبديل شده و آنچه بر زندان و زندانی می گذرد هر روز به گوش و چشم افراد می رسد. از همين جهت زندانيان می دانند که با اعتصاب غذا صدای آنها بلند تر در فضای عمومی شنيده خواهد شد.

اما چرا زندانيان سياسی ايرانی احساس استيصال دارند؟ فعالان سياسی که هنر آنها پيدا کردن روزنه‌ای برای اميد به تغيير است چرا در زندان‌های جمهوری اسلامی به استيصال می رسند. پنج واقعيت اين استيصال را توضيح می دهند:

بن بست سازمان سرکوب

دستگاه قضايی جمهوری اسلامی از کمترين استقلال برخوردار است و کاملا در اختيار نيروهای امنيتی و نظامی قرار دارد: فرايند قضايی در اين دستگاه بی معنی است. زندانی سياسی در ايران هيچ دريچه‌ای برای دفاع از خود و استيفای حداقلی از حقوق خود را نمی يابد.

ممکن است همان بازجويی که وی را با کتک و خشونت بازداشت کرده او را مورد استنطاق قرار دهد و همو حکم را برای قاضی صادر کند. وقتی که زندانی با يک فرايند چند مرحله‌ای از مامور بازداشت تا قاضی و زندانبان مواجه باشد احساس می کند که از اين ستون به آن ستون می تواند فرج باشد اما عزم دستگاه قضايی و انتظامی و امنيتی ان است که اين گشايش حتی در يک لحظه هم احساس نشود تا زندانی سياسی احساس نکند که روزنه‌ی اميدی برای وی وجود دارد.

علی رغم همه‌ی شلختگی‌ها و بی نظمی‌هايی که در دستگاه اداری کشور وجود دارد نظام سرکوب به گونه‌ای طراحی شده که زندانی سياسی را آن قدر در منگنه بگذارد که مرگ را بر زندگی ترجيح دهد. خامنه‌ای و دوستان اگر در اداره‌ی کشور ناکارآمدی تام و تمامی از خود بروز داده‌اند در شکل دادن به روال‌های سرکوب موفق بوده‌اند.

پايان گفتگو

حکومت استبدادی پس از رسيدن به استيصال در مفاهمه و گفتگو با مخالفان به بازداشت و شکنجه و قتل آنها دست می يازد. در اين نوع مواجهه تنها زور و قهر است که حکومت می کند. از اين رو هيچ منطقی بر گفتگوی بازجو به عنوان نماينده‌ی تام الاختيار حکومت و متهم در ايران حاکم نيست. بازجو که نماينده‌ی ولی فقيه و شخص خدای متعال (چهره‌ی جلال و جبروت وی) است زندانی را حتی پس از صدور حکم رها نمی کند و در همه‌ی احوالات بر وی سلطه دارد. اين سلطه متوجه به شکستن کامل زندانی و تسليم شدن وی است.

يکی از عواملی که می تواند به زندانی اميد به زندگی ببخشد مقاومت در برابر سلطه‌ی بازجويان و نظام سرکوبی است که آنها نمايندگی می کنند. اما اگر زندانی در اولين برخورد متوجه شود که همه کاری از دست بازجو می آيد (از تجاوز به وی و تهديد اعضای خانواده به تجاوز تا کشتن وی) و در هر جلسه به شدت مورد ضرب و شتم و تحقير قرار گيرد و شخصيتش خرد شود ديگر حتی گفتگويی در سطح تابع و متبوع باقی نمی ماند. پايان مفاهمه ميان زندانی و بازجو/زندانبان می تواند پايان اميد به بازگشت به زندگی عادی نيز باشد.

ياس و سرخوردگی

زندانی سياسی در شرايط له شدن زير پای ماشين سرکوب مدام در رفت و برگشت ميان خوف و رجاست. لحظاتی در خلوت سلول يا تحت شکنجه منحنی اميد وی به بالاترين حد خود می رسد و در همان لحظات نيز ممکن است ياس و سرخوردگی بر وی حاکم شود و به زمين و زمان ناسزا بگويد. همين شرايط ناپايدار است که زندانی را به سمت تصميم گيری‌های غير قابل انتظار (برای آنها که بيرون از زندان هستند) سوق می دهد.

اين حالت تعليق از لحظه‌ی بازداشت آغاز می شود. هنگامی که در خودروی ماموران بر وی چشم بند می گذارند و سرش را به ميان پاهايش هل می دهند او زندگی خود را نه در دستان خويش بلکه در دستان مشتی بی سر و پا می بيند که صرفا با اتکا به اسلحه می توانند با ديگران چنين کنند. زندانی ای که به مبارزه‌ی مسلحانه باور نداشته باشد سلاحی بجز به خطر انداختن جان خويش و بی آبرو کردن آنها در افکار عمومی ندارد. همين احساس است که بعدا وی را آماده‌ی به مخاطره انداختن جانش می سازد.

اين شرايط از نظر احساسی و هستی شناسانه آن قدر دشوار است که نمی توان در باب واکنش زندانی در برابر آن با اعتصاب غذا به داوری حقوقی و اخلاقی و سياسی پرداخت. جو ياس و سرخوردگی پس از سرکوبهای شديد به راحتی به شکار عقل در نمی آيد تا بتوان به توصيه‌های اخلاقی يا حقوقی به زندانی در حال اعتصاب غذا پرداخت.

نقض کرامت انسانی

فشار بيش از حد بر زندانيان سياسی در زندانها مثل انفرادی، محروميت از ابتدايی ترين حقوق و تحقير هر روزه‌‌ی آنها از منظر زندانی نقض کرامت انسانی وی است. احساس نقض کرامت مهم ترين انگيزه برای پايان بخشيدن به زندگی است.

آن دسته از زندانيان که احساس کنند راه گريزی ندارند و تحمل اعتصاب غذا را نيز نداشته باشند به خودکشی دست می زنند (که در مورد زندانيان سياسی در ايران بسيار نادر است و در سال های اخير هيچ موردی از آن مشاهده نشده است). اما آنها که نيروی واکنش در برابر اين نقض کرامت را در خود قوی می بينند به اعتصاب غذا دست می زنند. از همين جهت است که توصيه‌های افراد بيرون زندان برای پايان دادن به اعتصاب غذا گرچه از روی خير خواهی است کمک چندانی به آنها نمی کند. تنها بازگردادن اين احساس کرامت است که زندانی را از تداوم اعتصاب غذا باز می دارد.

فراموش شدگی

علاوه بر اعتراض به تحقير، اعتصاب غذا بستری برای شنيده شدن صدای زندانی است.

بزرگ ترين دغدغه‌ی زندانی سياسی فراموش شدگی است. زندانی سياسی قبل از زندانی شدن هويت و همه‌ی هستی خويش را از ارتباطات سياسی و اجتماعی‌اش اخذ می کرده است. بازجويان مدام به زندانی سياسی القا می کنند که وی فراموش شده و همه به دنبال "عشق و حال" خويش هستند. در مقابل زندانی سياسی با اعتصاب خود و بعد عکس العمل‌های ناشی از آن به بازجويش اثبات می کند که فراموش نشده است.

از همين جهت اگر کسانی می خواهند يک زندانی سياسی به اعتصاب غذايش پايان دهد بهترين اقدام آنها طرح ايده‌ها و شخصيت و دستاوردهای وی است. زندانی سياسی اميد به زندگی را با احساس حضور در گستره‌ی عمومی باز می يابد.

منبع :